تبليغاتX
کاغذ های طلایی
پروانه ها می نویسند...یا حی یا قیوم
سلام. ببینید دوستان من نمی دانم داره چه اتفاقی می افته اما انگار من گم شدم. میشه پیدام کنید؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 19:38  توسط عرفان قیامتی  | 

سلام.

بالاخره پیدایش کردم. دوستان تصمیم گرفتم اینجا و به وسیله وبلاگم از هر کسی که می توانه کمکم بکند , درخواست کمک بکنم.

مشکل چیه؟ الان توضیح می دهم. ببینید دوستان, من سر یک جریانی متوجه شدم که یک بزرگواری داره به من بدون چشمداشت توی زندگی و اهدافم کمک می کنه و برایم پیش خدا واسطه می شود. یعنی اینطوری برایتان بگویم که نزدیک بوده در قهقرای گناه و فساد فرو بروم اما دستم را گرفته و نجاتم داده. بارها و بارها. حالا مدتیه که فقط سکوت می کنه و من شرمنده اش می شوم. قهر کرده؟. نه قهر که نه, ولی خوب معتقدم که انتظار داره خودم یک تکونی بخورم. حالا می خواهم پیدایش کنم. یعنی پیدایش کردم. رفتم خونه اش اما نتوانستم حرفهایم را کامل بزنم. حالا که برگشتم آدرسش را گم کردم. می توانید کمکم کنید پیدایش کنم؟ خواهش می کنم.

مشخصاتش را می نویسم.

نام: سلیمان

نام خانوادگی: تی تی

محل شهادت: هویزه

...

فقط همین. دیگه هیچی نمی دانم. ببینید , من باید پیدایش کنم. سر خاکش رفتم اما باید اطلاعات بیشتری در موردش پیدا کنم. نمی خواهم یادآوری شهدا را بکنم. نه. من باید این شهید را پیدا کنم. نه اینکه گم شده باشه , نه. من می خواهم بیشتر بشناسمش . اگر راهی به نظرتان می رسد کمکم کنید.

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 11:21  توسط عرفان قیامتی  | 

گرفتار شدم. خیلی دعایم کنید.

 

 

 

مخمصه بدیه. نمی دانم باید چه کار کنم. کاش می توانستم فریاد بزنم :  کمک.

 

خدایا نجاتم بده.

دوستان من یک مدتیه خیلی وضع بدی دارم. راستش می خواستم کلی مطلب بنویسم اما به خاطر یک ماجرایی یک عمل جراحی انجام دادم و مدتی بستری بودم بماند که احدی به ملاقاتم نیامد. اما دعایم کنید که وقتم برای تنفس زندگی کمه و به شمارش معکوس افتاده. از شمارش معکوس ناراحت نیستم ولی از حقی که مردم به گردنم دارند نگرانم. چطور باید این دین سنگین را ادا کنم.  خدایا نجاتم بده...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 10:39  توسط عرفان قیامتی  |