سلام رفقا.
حالتون چطوره؟ خوبید؟ امیدوارم که حالتون خوب باشه و همیشه سر حال باشید. دیشب کف ایوان خانه دراز کشیدم و هیچ اهمیتی هم به خاکی شدن سر و کله ام ندادم. دوربینم را گرفتم دستم و از ماه عکس گرفتم. ٢١٤ عکس از لحظاتی که ماه پشت ابر بود و بعد می آمد بیرون. بعد نشستم و به عکسها نگاه کردم. با دقت نگاهشون کردم. اول به عکسها خندیدم ولی بعد گریه کردم. آنقدر گریه کردم که همانجا کف ایوان خانه تاریک و تنهایم خیس شد. بعد با خیسی اشکهایم بازی کردم. دلم بد جوری گرفته بود. حتی ماه هم از من فرار می کرد و پشت ابر ها مخفی می شد. حتی ... حتی توی وبلاگ هم همه از من فرار می کنند. هیچکس حرفی برای گفتن نداره جز اینکه: وبلاگ خوبی داری, به روز کردم . بیا سر بزن. اینجا .... . از آشنایی با تو خوشحال شدم. به من هم سر بزن. چرا مدتیه سر نمی زنی؟. و ...
همین. نهایت حرف دیگران با من در این حده. چند وقته دیگه خواهرم هم نمی آید سر بزنه. بچه کوچکش خیلی گرفتارش کرده. شوهرش مرد خوبیه ولی انگار لیلا را فقط برای خودش می خواهد. اصلا به تنهایی من فکر نمی کنه. نمی دانم داره چه اتفاقی می افته ولی این را خوب می دانم که من هم دارم می شوم یکی از آن مرده هایی که …. من...خیلی تنها شدم. خیلی. باور کنید تنها کسی که به من اهمیت می دهد , خداست. و همین هم برای من کافیه. دنبال یک آدم نمی گردم که من را از تنهایی در بیاورد. نه. نمی دانم چرا هر بار که کاغذ نامه ام را باز می کنم, اولین اسمی که توی ذهنم می آید تا برایش نامه بنویسم, خداست.
***************************************
مدتیه که دارم راجع به موضعات مختلفی تحقیق می کنم. البته نه تحقیق به آن معنا. مثلا یکی از موضاعاتی که راجع بهشون تحقیق می کنم, گل لاله است. راستی می توانید کمکم کنید. چند تا سوال دارم که اگر دوست داشتید جوابم را بدهید. نظرتون راجع به گل لاله چیه؟ به نظرتون گل لاله بو داره؟ اگر به نظرتون داره , آیا از بویش لذت می برید؟ گل لاله شما را به یاد چه کسی یا چیزی می اندازه؟ ( اگر نخواستید به این یکی جواب بدهید, به جای جوابش برایم سه تا نقطه بگذارید. مثل " ... " ) گل لاله را با کدام رنگ بیشتر دوست دارید؟ اگر اسمتون لاله بود, اسمتون را چه رنگی میدیدید؟ حالا که اسمتون لاله نیست لاله را چه رنگی می بینید؟ اگر یک روز عزیز ترین آدمی که دارید, یک شاخه گل لاله را بهتون هدیه بده, چه احساسی دارید؟ و اگر همان یک شاخه گل را کسی که ازش متنفرید بهتون هدیه بده , چه احساسی خواهید داشت؟ و اگر من آن شاخه های گل لاله را بهتون هدیه کنم, چه فکری می کنید؟
اگر ناراحتتون می کنم با حرفهای صد تا یک غازم, یک آف بزنید و بگویید: لطفا تمامش کن. اما قبل از هر چیزی می خواهم بگویم که من به زن یا مرد بودن شما کاری ندارم. برای شما هم قصد مزاحمت ندارم. من جوان مذهبی هستم.
پر حرفی کردم, نه؟ برای اینکه به این حرفهای احمقانه ام پایان بدهم, یک متن کوچولو برایتون می نویسم تا گل لبخند تفکر روی لبهایتون بشینه. امیدوارم که بشینه.
*********************************************************
كاندیدای شعر سال٢٠٠٥ اثر یك پسر سیاه پوست :
وقتی به دنیا آمدم سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم بازهم سیاه بودم
وقتی جلو آفتاب میرم همچنان سیاهم
وقتی میترسم هم سیاهم وقتی سردمه سیاهم
وقتی مریضم باز هم سیاهم
وقتی هم كه بمیرم باز سیاه خواهم بود
تو ای دوست سفیدمن
وقتی به دنیا آمدی صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی سفید شدی
وقتی جلو آفتاب میروی قرمز میشوی
وقتی میترسی زرد میشوی
وقتی مریضی سبز میشوی
وقتی هم كه بمیری خاكستری میشوی
و ....
تو به من میگویی رنگین پوست؟
*****************************************************************
راستی, تو هم یک مرده ای؟ یا یک مرده که از زنده ها زنده تری؟
به امید روزی که قلبها سالم و پر از نیرو باشند.
یک خبر خوب
ناصر هم به جمعمان اضافه شد. برق شادی را می شد توی چشمهای سردبیر دید. خیلی خوشحالم . خیلی.
خدایا شکرت. شکرت.![]()
![]()